تبليغاتX

کفشهاي سفيد من
لطفا زنگ بزنيد در خراب است

گلایه!!

Mon 16 Nov 2009

سی هزار سال بیشتر میگذرد

از کلام چشم دوخته ی لبانت

چرا هیچ با من نمیگویی

 .....به سکوت و فریاد باز هم

بخوان و فقط بگو و پایان بده سکوت را

با من و با کلامتم دیگر شکنجه ی ماندنم

عذاب تن موجودیت وجود عنصر زمان را میدهد

بمان و با من باش ترس من از همین ماندن است

 ....از همان ماندن مانده ی خیال سرد تنهایی


www.emotionless.blogfa.com

...!دیگر اینجا نیستم شاید البته

....به دنبال سکوتم باش که زود زمین میخورم

5 PM
whitehunted


 

دیر زمانیست از این دیار بیرون رانده شده ام

به جرم تولدی صادقانه

به جرف فراموشی نسلی در آینده

موازات خط به خط زمین هم

کفایت حال مرا نکرد

این طفل تازه متولد شده

حسرت دیدن دنیا را به خود داشت

حسرت زده ی ارزو هایش شد

Date: Mon 6 Apr 2009

پ.ن:خیلی بده دفترچه خاطراتت تموم بشه...

1 AM
whitehunted


 

نگاه بر وجود تن مرا عذاب میدهد

بر اینکه زنده ام هنوز مرا خطاب میدهد

که درد غیبت فصول مرا حیات میدهد

حیات سبز با خدا مرا نجات میدهد

تو در وجود من هنوز مرا امید میدهی

به این صدای بی نوا کمی غرور میدهی

بیا و ساکن باش باز به پیش آسمان نرو

به این اقامت در دلم بیا و راضی باش باز

 

11 PM
whitehunted


 
روشنایی...!

Sat 24 Oct 2009

آن شب رنگ  ستاره آمد

از همان پنجره ها

گویا اینجا بود بوی آن می آمد

راستش بر چشمان ریختم قطره یاد

...باز هم در گذر ثانیه ها رفت و نماند

خاطرش در اینجا

کاش میدید مرا ، پشت دیوار سیاه

در میان راه زاغ قصه ها

!رفت و من مانده در اینجا با خدا


وهم بود یا خیال 

...اسم آن بودش نبودش

با خدا

8 PM
whitehunted


 
نیست باز نیست باز نیست

امتداد میابد نیستها

انتظار بیهوده است، ایستگاه

مانده ام انقدر منتظر بودی و آمد

وباز انتظار بازگشت

اما امان میدهم دلم را که باز خواهد آمد

و در انتظار فریاد، چه زیباست؟

این نامه ام برای تو بود

 ....اما

..تو را فقط خاطره است اینجا

10 PM
whitehunted


 

من تورا میخواهم ...

شب آرام و سیاه

ماه عشق و شور من پیشم بیا

تنگ تنگ است گرم گرم آغوش من

من تو را دارم دگر ایمان من

سر سپردن بر ستون این تنم

باز هم بیدار کرد احساس غم

من در اینجا خیالت خواب بود

کاش میشد کمی هم راست بود


فارسی را پاس بداشتیم

8 PM
whitehunted


 
زندگی..!

Thu 17 Sep 2009

شب بود و سوغاتیش گروه سرودی از سرما

ومن بودم و دیگر هیچ نبود

 ...تنها نبودم و کفشهایم

 زندان بان پاهایم شده بود

سرد منجمد بودم و درگذر زمان

عمل فکر را به افکار سپرده بودم

...صدا آمد و چرخیدم

چشم به صدا سپردم

دنبالش کردم و نیافتمش

شاید در آسمان گم شده بود 

پس همانند سکوت قبلی

 ..در به در درمان وجودم

دست بر گوش محکم دویدم

کجا میرفتم

کجا باید بروم

کجا ؟!........

نیافتم

!پس چشمهایم را بستم

وهمانند حرف در واژه

!سکوت را در کلام از دست دادم


جوانی کجایی که یادت به خیر!

0 AM
whitehunted


 
تو در منی..!

Mon 7 Sep 2009

سر به بالا میکنمو درمنی

اشک میبارمو رعد میزنم در منی

غم میدهمو دل میبرم از منی

سربه هوا و آرام درمنی

درمنی و نیست هیچ غمی

دلتنگتم که همیشه درمنی


زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره میترسم

عشق را دوست دارم

!ولی از زنها میترسم

                                                                           ح.پ

11 PM
whitehunted


 
ریاضیات من!

Thu 3 Sep 2009

هندسه ی وجود بر کسر ها و اعشار

مرا هم صورت کسری کرده

که مخرجش ناپیداست

معادله ی تمامآ مجهول

.. ادامه اش شاید

فقط سیاه کردن است

اما جوابش چیست ؟؟

مرگ یا حل؟

2 PM
whitehunted


 

باز تکیه بر جاده مرا محرک میکند

و من باز هم در همهمه ی خود میخوانم

سکوت بر زبانم بند میاویزد

و در تابهایش شعر میخواند

من گمشده ام و اشتباه یافتم

......عذر میخواهم دلم

! که اینگونه تو را باختم


اگه خبر ندادم چون فردا امتحان دارم

ببخشید همگی

11 PM
whitehunted